شيرين زبوني هاي گل پسري
بعدازظهره خونه مامانم هستم داره همين جوري توي اتاق براي خودش مي گرده يه دفعه مياد جلو و به مامانم مي گه: مامانا يه خروار حوصلم سر رفته وقت خوابه ميگه برام شير درس تن مي گم چشم چهارتا پيمانه براش درست مي كنم و همه رو تا ته مي خوره ميگه دوباره درس تن ، ميگم مامي دلت درد ميگيره ميگه دوباره درس تن ولي تم درس تن ميرم دو پيمانه ديگه درست مي كنم و ميدم بهش تا ته مي خوره و ميگه: همه رو خوردم ولي ديگه درس نتن دلم درد ميديره . ديده جون ندارم شير بخورم ميگم شير مي خوري برات درست كنم ميگه: بله برام درس تن آخه از از دشنگي موندم (منظورش مردمه) پسرم راه مي ره مي گه : مامي دوستت دارم بابايي دوستت دارم عژيژم دوستت دارم ...
نویسنده :
مونا
12:35


